به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از کامران کرمی///* در مباحث مرتبط با ادراک و نقش برداشتها، رابرت جرویس به خوبی به برداشت و سوءبرداشتها پرداخته است. این عنصر در کشورهایی چون ایران و عربستان بسیار تأثیرگذار است؛ زیرا ادراک رهبران و سران حکومتی در میان سایر عوامل دیگر، همواره در سیاست خارجی این کشورها بسیار تأثیرگذار بوده است.
آسیبشناسی ادراک رهبران
آسیبشناسی ادراک رهبران، نشان میدهد که چه در ایران و چه در عربستان، یک اختلال ادارکی در فهم و برداشت از طرف مقابل وجود دارد. به طور مثال همواره این نگاه وجود داشته است که میتوان با تبدیل شدن به هژمون منطقهای، طرف مقابل را به عنوان دیگری از معادلات حذف کرد و یا توان اثرگذاری آن را به حداقل رساند.
این در حالی است که بر اساس مؤلفههای مربوط به قدرت و ساختار هژمونیک، اولاً هژمونشدن برای هر یک از این کشورها در شرایط کنونی به دلیل ناطرازی سطوح قدرت ممکن نیست و دوم اینکه خواست نظام بینالملل نیز بر چنین امری تمایل ندارد.
با این حال؛ اگر زمینه برای عبور رهبران ایران و عربستان از این اختلال ادارکی فراهم شود و منجر به شکلگیری این باور شود که شکلدهی به کنسرت قدرتهای منطقهای با حضور کشورهایی چون ترکیه و مصر و یا ترتیب دادن مدل دیگری از مدیریت تنش در قالب امنیت دستهجمعی میتواند گزینهی مطلوبتری برای مصالحه باشد، می¬توان شاهد تعارضات کمتری در روابط دوجانبه و منطقهای تهران و ریاض سعودی بود.
در چنین فضایی و در فروردین 1400 خبری مبنی بر دور اول مذاکرات عربستان و ایران به میزبانی بغداد منتشر شد که منجر به طرح این پرسش گردید که چه ادراک مذاکراتی در این روند در جریان بوده است؟ در پاسخ به این پرسش میتوان قائل به نقش متغیرها در سطوح داخلی، منطقهای و بینالمللی بود.
مذاکرات تاکتیکی تا مذاکرات راهبردی
از سال 2015 با روی کار آمدن تیم جدید سیاسی و امنیتی با محوریت محمد بنسلمان در عربستان، اختلال ادارکی پررنگتر شد؛ زیرا چنین تصوری ایجاد شد که میتوان با اقداماتی تهاجمی ایران را در منطقه منزوی ساخت. جنگ یمن نمونه بارزی از این رفتار تهاجمی است. اما امروزه محمد بنسلمان به نتایج متفاوتی رسیده است و چالشهای ناشی از جنگ یمن در داخل برای بنسلمان شاید به گونهای دیدگاه وی را تغییر داده و این چنین استنتاج میشود که پیشبرد اهداف وی در گرو وجود ثبات در منطقه است.
امروزه طبق نگاه مایکل برچر در خصوص مراحل بحران، منطقه در مرحله سرریز بحران و تجربه مرحله آثار و نتایج بحران است و کنشگری همچون عربستان این تأثیر را به خوبی درک کرده است. از طرف دیگر تمایل دولت بایدن به بازبینی روابط آمریکا–عربستان، این گمان را در بنسلمان ایجاد کرده که ادامه شرایط کنونی میتواند دلالت معناداری برای موقعیت وی در سلسله مراتب جانشینی در دربار پادشاهی باشد.
در شرایط کنونی و با توجه به موارد مذکور، به نظر میرسد مذاکرات میان عربستان و ایران، مذاکراتی تاکتیکی با هدف مدیریت تنش است تا مذاکراتی راهبردی با هدف دستیابی به یک چارچوب امنیت منطقهای. در واقع اگر خوشبین باشیم، این وضعیت میتواند تداوم مسیر دهه 1380 خورشیدی باشد که به تفاهمنامه امنیتی- تفاهمنامهای متمرکز بر روابط دوجانبه و ناظر بر موضوعاتی چون قاچاق، مبادله زندانیان، حج و امنیت دریایی- میان دو کشور منجر شد و پتانسیل شکلدهی به یک چارچوب امنیت منطقهای قابل توافق را ندارد.
تا زمانی که چنین تفاهمنامههایی به یک توافقنامه امنیتی تبدیل نشود، نباید انتظار داشت که مذاکرات نتیجه لازم را داشته باشد و از این رو صرفاً در حد مدیریت تنش باقی خواهد ماند. به این نکته نیز باید اشاره کرد که عنصر اعتماد، حلقه مفقوده روابط دو کشور است و به این موضوع، نقش متغیرهای مزاحمی چون اسرائیل را نیز باید افزود که میتواند خود موجد سناریوهای متفاوتی باشد.
در کنار این موارد، مؤلفه رقابت چین و آمریکا در منطقه نیز عنصر مهمی خواهد بود. این رقابت در حال پررنگتر شدن است؛ به گونهای که در مقالهای که اخیراً جان میرشایمر در فارن پالیسی منتشر کرد، میخوانیم که این رقابت اجتنابناپذیر است و قطعاً این روند آثار تنشزایی خود را در خلیج فارس بروز خواهد داد.
در مجموع باید گفت در شرایط کنونی نتایج مداکرات ایران و عربستان از سوی سعودیها معطوف به برجام و نتایج آن شده است و طرف سعودی این مذاکرات را در سطح مدیریت تنش ارزیابی میکند. از این رو با قاطعیت بیشتری میتوان این استدلال را مطرح کرد که روند جاری، مذاکراتی تاکتیکی و نه راهبردی است.
*مدیرگروه عربستانپژوهی مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه



